گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
54
كورشنامه ( فارسى )
معتقدم كه نمىتوان بهتر از اين گروهى جمعآورى نمود . » كورش خندهاى كرد و با اين عبارت سربازان خويش را ستود . در همان چادر شخصى بود به نام آگلائىتاداس « 1 » . اين شخص صاحب خلقى سخت و پرخاشجو بود و عقيدهء خود را بدينعبارات بيان كرد : « آيا كورش تو واقعا معتقدى كه اين اشخاص حقيقت را گفتهاند ؟ » كورش گفت : « چه نفعى در دروغ گفتن دارند ؟ » جواب داد : « براى اين كه بخندند و بخندانند و خودستايى كنند . » كورش جواب داد : « خودستايى نيست ، زيرا به عقيدهء من لاف و گزاف آنكس مىگويد كه مدعى ثروتى بيش از آنچه دارد باشد ، يا از رشادتى ما فوق آنچه دارد دم زند و اين كار را بديننيت انجام دهد كه نفعى عايدش شود ؛ ولى كسى كه دوستانش را بخنداند و مايهء شعف و مسرت ديگران باشد ، بايد او را مردى خوشقريحه و شوخ دانست ، نه خودپسند و گزافهگو . » كورش اشخاصى را كه مايهء سرور و بهجت همرديفان خويشاند بدينقرار توصيف مىكرد . اما سردستهاى كه سرگذشت جوخه را نقل كرده بود به ميان آمد و اظهار داشت : « اى آگلائيتاداس ، اگر ما بمانند كسانى كه مخصوصا گفتارى آغاز مىكنند تا اشك ديگران را سرازير كنند ، با نقل حكاياتى مايهء حزن و اندوه تو مىشديم ، ما را مذمت نمىنمودى ؛ حال كه ما خواستهايم با نقل داستانهايى شوق و شعفى در بين جمع به وجود آوريم و بدون اينكه به كسى آزارى برسانيم همه را بخندانيم ما را ملامت مىنمايى ؟ » آگلائيتاداس جواب داد : « آرى ، چون به حق شما را مستوجب اين ملامت مىدانم . زيرا ، چه بسا گريانيدن كسانى كه مورد مهر و محبت شخصىاند بهتر است تا سرگرم كردن و خنداندن آنان . اگر قدرى فكر كنى خود به اين حقيقت معترف خواهى شد و اقرار مىكنى كه من راست مىگويم . در واقع از راه گرياندن است كه پدران ادب و عقل را به فرزندان خود مىآموزند و معلمين علم و فراست را به شاگردان خويش ياد مىدهند . به همين قرار ، قوانين ، افراد را به انضباط و عدالت متوجه نمىكنند مگر از راه گريستن ؛ و حال آنكه كسانى كه وقت خود را صرف خنداندن اشخاص كنند آيا در راه تربيت نفس يا بدن آنان منشأ خير شدهاند ؟ چگونه ممكن است كه از اين راه بتوان مردم را به ادارهء خانه يا مملكت خود هدايت و ارشاد كرد ؟ » هيستاسپ جواب داد : « اى آگلائيتاداس ، چه خوب است كه تو اين گنج گرانبها را با دشمنان ما تقسيم كنى و سرشك حسرت را به رخسارشان جارى سازى . توقع ما از تو اين است كه با دوستان خود از آنچه مايهء مسرت و خنديدن است سخن بگويى . مىدانم كه از اين مايه در اختيار خويش دارى زيرا آن را در نزد دوستان و ياران خود به ندرت مصرف مىكنى و هركسى با تو همنشين شود فيضى از آن نمىبرد . » وى گفت : « آيا متوقع هستيد كه من شما را بخندانم و مايهء
--> ( 1 ) . Aglaitadas